سيد علاء الدين محمد گلستانه
93
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
صاحب خودش بر مىگردد . « 1 » و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : هيچ كس نيست كه مؤمنى را رو به رو طعن نمايد ، مگر آن كه خواهد مُرد ، به بدترين مُردنى ، و چنين كسى ، سزاوار است به آن كه عاقبتِ او به خير نباشد . « 2 » پس بايد كه در تكفير يا لعن كردن جمعى كه ظاهراً به صفت ايمان ، موصوف باشند ، كمالِ ملاحظه و احتياط [ را ] نمايند و مادام كه شرعاً ثابت نشود فسادِ حال ايشان به آن كه انكارِ يكى از ضروريات دين نمايند ( مثل آن كه قائل باشند به قِدَم عالم يا اعتقاد به جبر داشته باشند يا انكارِ معاد جسمانى يا مثل آن نمايند ) ، تكفيرِ ايشان نكنند . و مادام كه چنين اعتقادى فاسد نداشته باشند يا آن كه بدعتى را طريقهء خود نساخته ، باعث اضلال مردم نشوند ، دست از لعن ايشان بدارند ، و بعد از اين ، در باب « شرك » مذكور مىشود كه كسى كه راهى مخالفِ گفتهء خدا و رسول صلى الله عليه و آله داشته باشد ، هر چند در چيزهاى سهل باشد ، مثل آن كه سنگريزه را بگويد كه هستهء خرماست و دوست دارد كسى را كه تابعِ او باشد و دشمن دارد كسى را كه مخالفت او كند ، از جملهء مشركان است و چنين جماعت را طعن نمودن و بطلانِ ايشان را ظاهر ساختن تا مردم ، متابعتِ ايشان نكنند ، از جملهء عبادات است . و چون در هر دو طرف خطر هست ، بايد احتياط را مرعى داشت ؛ و من اللَّه العصمة والتأييد ! وامّا شماتت نمودن بر كسى ، خواه به زبان ، مثل آن كه گويد : « چه خوب شد كه فلان كس به چنين بلايى گرفتار شد » يا به افعال ، مثل آن كه كارى كند كه سرور و خوشحالى او از مبتلا شدن مؤمنى ظاهر شود . پس روايت نموده است محمّد بن يعقوب رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : چنان مكن كه از تو ظاهر شود خوش حال شدن به مصيبت برادر مؤمنت ؛ زيرا كه خداى تعالى ، او را مىآمرزد و مصيبت را بر تو مىگردانَد . « 3 » و فرمود كه : كسى كه شماتت كند بر مصيبتى كه به برادر مؤمنش نازل شود ، از دنيا بيرون نمىرود تا وقتى كه به آن مصيبت ، گرفتار شود . « 4 » و امّا ترك خيرخواهى در جايى كه كسى به او مشورت كند و خواه غير آن : پس روايت نموده از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : هر كسى از اصحاب ما ( يعنى شيعيان ) كه در كارى ، يكى
--> ( 1 ) . همان ، ص 360 ، ح 6 و 7 . ( 2 ) . همان ، ص 361 ، ح 9 . ( 3 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 359 ، ح 1 . ( 4 ) . همان .